مهدى مهريزى وهادى ربانى

100

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )

محقّق نراقى و صاحب جواهر - با طرح مسئلهء ولايت فقيه ، مشروعيت حكومت را به حاكميت فقيه مىدانند ، نه مردم . در نتيجه با اطمينان مىتوان گفت كه آخوند خراسانى نمىتواند بر خلاف بديهيات فقه شيعه سخن بگويد و گزارشى بديهى البطلان در بارهء ديدگاه فقهاى شيعه نسبت به موضوع مشروعيت حكومت در عصر غيبت ارائه دهد . پس بايد با اين تلگراف ( همه يا بخشى از تلگراف كه عبارت مذكور در آن آمده است ) جعلى باشد - چنان‌كه در برخى منابع ، عبارت مورد استناد ذكر نشده است « 1 » - و يا آن كه جملهء مذكور به معناى ديگرى قابل تفسير باشد كه به نظر مىرسد چنين است . توضيح آن كه آيا واژهء « جمهور » در عصر مشروطه ، همان مفهوم امروزين را داشته است ؟ با تحقيق در اين زمينه - كه البته نياز به تكميل دارد - به دست مىآيد كه چنين نيست . شاهد اين مطلب آن است كه مرحوم ثقة الاسلام تبريزى ( شهادت 1330 ) در اواسط رساله‌اى به نام « رسالهء لالان » « 2 » كه در همان دورهء استبداد صغير ( احتمالًا اوايل 1327 ) خطاب به علماى نجف و در رأس آنها آخوند خراسانى نوشته است ، نيابت فقها در امور سياسى را « جمهوريت » ناميده است : « مشروطه - بعد از حس كردن افكار دُوَل خارجه در بارهء اسلام و سعى آنها در زوال آن و وجوب محافظت آن بر كافهء مسلمين - مىگويد كه علاج اين امر يكى از دو كار است : اوّلى ، تبديل سلطنت به سلطنت شرعيّه كه نوّاب امام عليه السلام متصدّى امر سلطنت شوند و اجراى عدل مذهبى نمايند و تمامى بِدَع و امور مخالفهء شرع را محو كنند كه آن را به اصطلاح ، جمهوريت . . . گويند . دويمى ، محدود [ و ] مقيّد ساختن سلطنت حاضره ، و امناى ملّت را بر آن ناظر گماشتن و تأسيس دار الشورا دادن و در امورات عرفيّه با شور عقلا و امنا

--> ( 1 ) . آقانجفى قوچانى اين تلگراف را در كتابى كه در بارهء آخوند خراسانى و فعاليت‌هاى مشروطه‌خواهى ايشان نوشته ، ذكر كرده است . امّا بخشى از تلگراف را كه عبارت مورد استناد در آن بخش آمده ، ذكر نكرده است . ( برگى از تاريخ معاصر ، ص 39 و 40 ) ( 2 ) . وجه تسميهء اين رساله آن است كه مرحوم ثقة الاسلام ، رساله را با اين بيت آغاز مىكند كه : آنى كه زبان بىزبانان دانى . . . احوال دل‌شكسته‌بالان دانى / گر خوانمت از سينهء سوزان شنوى . . . وَرْ دَمْ نزنم زبان لالان دانى